خیانت

 

 

 

     

من دلم ميخواهد خانه اي داشته باشم بر دوست
بر درش برگ گلي ميکوبم
روي آن با قلم سبز بهار مينويسم
خانه دوستي ما اينجاست
تا که سهراب نپرسد ديگر خانه دوست کجاست؟
+ تاريخ شنبه پانزدهم فروردین 1388ساعت 12:1 نويسنده حمید

زانو هایم را در آغوش گرفته بودم



/



وقتی تو برای آغوش دیگری



زانو زده بودی

+ تاريخ شنبه بیست و هفتم مهر 1392ساعت 20:30 نويسنده حمید |
سخت نگیر... سخت نگیر... آنچه سرانجام برنده می شود ساده بودن است...

سخت میگیرد جهان اگر ترانه های ساده ی عشق را زمزمه نکنی

سخت میگیرد جهان اگر با پرواز یک کبوتر به اوج نرسی

و با رقص یک ماهی حتی در تنگی یک تُنگ به رقص در نیایی...!

آسان باش آسان بگیر آسان بخواه همه چیز را

نه اینکه تلاشی نباشد باید که تلاشی(متلاشی) نباشد که دنیای تو را شکل دیگری کند...


سخت نگیر دنیا در فاصله ی دو پلک است که معنا می یابد، پلکی که باز می شود تا جهان

را ببینی و دمی نمی گذرد که بر هم می نشیند تا به سادگی بگویی: خداحافظ...


پس در این فاصله نفس بکش... نفس بکش... پس در این فاصله جانانه نفس بکش...

+ تاريخ شنبه بیست و هفتم مهر 1392ساعت 20:24 نويسنده حمید |

+ تاريخ پنجشنبه یازدهم مهر 1392ساعت 16:7 نويسنده حمید |
سوزد خانه ی لیلی و مجنون که رسم عاشقی در عالم انداخت.اگر لیلی به مجنون داده میشد دل

 

هیچ عاشقی رسوا نمیشد. .......................... غروب غم انگیز خورشید را زمانی دوست دارم

 

که بدانم فردایش تو را میبینم ...................... این روزها شیر هم راضیه با دمش بازی کنی

 

ولی با دلش نه ............................ نه عشقی مانده نه آرزویی,چرا که عشق را هوس گرفته

 

و آرزو را روزگار ............................. زندگی بهانه است من هوا را به امید همنفسی با تو

تنفس میکنم

+ تاريخ جمعه هجدهم مرداد 1392ساعت 0:11 نويسنده حمید |

 

 


به گل گفتم عشق چیست؟

گفت ازمن خوشبو تر...

به پروانه گفتم عشق چیست؟

گفت از من زیبا تر...

به شمع گفتم عشق چیست؟

گفت ازمن سوزنده تر...

به عشق گفتم آخر تو چیستی؟

گفت نگاهی بیش نیستم...!

+ تاريخ سه شنبه هشتم بهمن 1387ساعت 12:20 نويسنده حمید |

 

کاش می شد لحظه ای پرواز کرد حرفهای تازه و نغمه را آغاز کرد

کاش می شد خالی از تشويش بود برگ سبزی تحفه ی درويش بود

کاش تا دل می گرفت و میشکست عشق می آمد کنارش می نشست

کاش با هر دل دلی پيوند داشت هر نگاهی يک سبد لبخند داشت

+ تاريخ پنجشنبه یازدهم بهمن 1386ساعت 16:9 نويسنده حمید |
سلام من دوباره داستانم رو نوشتم ولی این بار دنبالش نیست این بار من از فریبی که خودم به خودم دادم میگم امیدوارم شما این کار رو نکنید

اگه مایلید برید به ادامه مطلب


ادامه مطلب
+ تاريخ سه شنبه بیست و هفتم شهریور 1386ساعت 20:45 نويسنده حمید |

ماه زمضان ماه میهمانی خدا بر همگان مبارک

 

 

سلام به نازنینی که دیروز عاشقیمان مرا بیش از غرورش دوست می داشت،

اما امروز عاشقی که بالا رفتن از صخره ها کمی دشوار تر است ،

غرورش را بیش از من دوست دارد.

اگه علاقه ایبه شعر های مریم حیدرزاده و داستان خیانت دختر ۱۷ سالشه علاقه داری برو به ادامه مطلب


ادامه مطلب
+ تاريخ پنجشنبه بیست و دوم شهریور 1386ساعت 3:4 نويسنده حمید |

یه شعر از مریم حیدرزاده و داستان پسرک ساده لو که

فریب یه دختر ۱۷ ساله رو خورده


ادامه مطلب
+ تاريخ جمعه شانزدهم شهریور 1386ساعت 13:1 نويسنده حمید |

Ðe$igNÊR: M0zHgAN